![]() |
![]() |
|
| دردودل |
|
این روزا تو یه دوراهی گیر کردم ادامه تحصیل و کارو بازار این وسط یکی هم یه داستان واقعی واسم تعریف کرد که منو برد تو فکر : یه کلیسا تو انگلیس 5 تا خدمتکار داشت روحانی کلیسا عوض شد روحانی جدید به خدمتکارا 6 ماه فرصت داد تا باسواد بشن بعد 6 ماه همه با سواد شدن جز یکی که گفت من زن و بچه دارم و نمیرسم و خودم به اندازه کافی دردسر دارم روحانی دو ماه دیگه هم بهش وقت داد ولی بازم نشد و پدر روحانی اونو اخراج کرد مرد ناراحت و دپرس داشت به این فکر میکرد که چه جوری معاش خانواده رو فراهم کنه همینجور که داشت کنار رود تایمز راه میرفت از روی ناراحتی و عصاب خوردی هوس سیگار به سرش زد کلی مسیر کنار رودخونه رو که بیشتر به پارک شبیه بودرفت ولی سیگار پیدا نکرد همون مسیرو چند کیلومتر به عقب برگشت اما بازم سیگار پیدا نکرد یهو زد به سرش و تصمیم گرفت یه دکه سیگار فروشی بزنه همونجا این کارو کرد و کارشم هم خوب گرفت از یه دکه به مغازه و بعد هم شعبه های دیگه رسید و کلی هم مایه دار شد یه روز یکی از بانکهای لندن یه مزائده گذاشت و نیاز به یه سرمایه گذار داشت که این مرد شرکت کرد و برنده شد موقع امضا قرارداد رییس بانک گفت اینجا رو امضا بزن اونم گفت من سواد ندارم و انگشت میزنم ریسس بانک رو کرد و بهش گفت: تو بیسوادی و اینهمه وضعت خوبه اگه باسواد بودی چی؟؟؟؟؟ و مرد هم در جواب گفت: خدمتکار یه کلیسا . . پ . ن : سواد همیشه هم خوب نیست یا علی و هیچ |
|
+ نوشته شده در
85/08/28ساعت 13:13 توسط یکی مثل خودت |
|
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پ.ن: خوبه که ادم همیشه با دید مثبت به همه چی نگاه کنه یا علی
|
|
+ نوشته شده در
85/08/22ساعت 23:18 توسط یکی مثل خودت |
|
|
<<واسه کسی که از پرواز چیزی نمیفهمه هر چی بیشتر اوج بگیری کوچیکنر به نظر میای>>
پس واسه هر کی به اندازه ی ظرفی که خدا بهش داده خودتو نشون بده التماس دعا یا علی یکی کامنت داده به اسم ابجی کوچیکت من که نشناختم نه میل داره نه بلاگ
|
|
+ نوشته شده در
85/08/18ساعت 4:39 توسط یکی مثل خودت |
|
|
سلام
تا حالا شده به اینی که الان میخوام بگم فکر کنید؟؟؟؟؟؟؟ اگه شما معلم باشید و بهتون بگن تمام خواسته های زندگیتون رو تامین میکنیم به شرطی که هر رزو برید تو یه کلاس خالی و درس بدید نمیتونید هم بشینید تا وقت تمام شه حتما باید واسه همون کلاس خالی درس بدید حاضرید؟؟؟؟؟ پول واستون مهم تره یا لذتی که از شغلتون میبرید و احساس مفید بودن و و و .........؟؟؟؟؟ فکر کردید بهش؟
یا علی |
|
+ نوشته شده در
85/08/11ساعت 15:48 توسط یکی مثل خودت |
|
|
از نت فاصله گرفتم
اونم انگار خیلی البته ناخواسته دلم تنگ شده واسه همه شرمنده یه مدت نبودم خیر سرمون افتادیم دنبال یه لقمه نون حلال خلاصه اینکه هر کی گوشی خواست یا سیستم ما در خدمتیم آره اینجوریاست ................... ماه رمضون هم رفت با همه خوبیهاش که من به شخصه درک نکردم شبای قدرم گذشتو من همون .... که بودم هستم ای خداااااااا ما کی میخوایم ادم شیم پس؟؟؟؟؟؟؟ حس نوشتن نیست فقط میخوام برم بلاگ همه ی دوستا و اشناها سر بزنم میبینمتون دعام کنید یا علی
|
|
+ نوشته شده در
85/08/04ساعت 22:44 توسط یکی مثل خودت |
|
|
هم پیج خودمون همون ایمل آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| ما اینجوری هستیم |
یکی مثل خودت
نه خیلی دور نه خیلی نزدیک همین دورو ورام نزدیکای خودت یا علی و هیچ |
| پیوندهای روزانه |
|
درد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|