![]() |
![]() |
|
| دردودل |
|
جمعه ها غروب وقتی غم دنیا تو دلمه و صبح تا غروب هم تنهایی و همون حس غریب داره از بغض خفم میکنه. هیچ جا مثل امامزاده خالیم نمیکنه مخصوصا وقتی کنار شمع ها وای میستم اخه اونا درکم میکنن اونا هم همراه من اشک میریزن و این خیلی قشنگه
محرمم دیگه رسید چون من اولین مجلس استقبال از محرمو رفتم یا علی + این مطلب قرار بود زودتر نوشته شه ولی به علت امتحانا و ویندوز مشکل دار الان شد شرمنده |
|
+ نوشته شده در
85/10/27ساعت 11:46 توسط یکی مثل خودت |
|
|
عید امدو عید امد
ان روز سعید امد سلام عید همه مبارک نمیخواستم اپ کنم چون اون اپم هنوز زیاد نمونده بود ولی بزرگترین عیدو مگه میشه تبریک نگفت اهای سید ها منتظر عیدی هستیما الکی نپیچونید مارو ما اینجا منتظریم . نازد به خدا خودش که حیدر دارد دریای فضائلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد
خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه ی کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست . . خمار از جام ساغر مینویسد نگار از ناز دلبر مینوسید قلم در دست من روزی گر افتد تمام عمر حیدر مینوسید . افواج فرشتگان که دل باخته اند محراب علی را به سما ساخته اند آنان که ز منکران حیدر هستند خود را به ته جهنم انداخته اند . باز این حس شعر من داره زیاد گل میکنه یکی منو بگیره الان شعرای تعصبیم رو میشه اینجا درگیری میشه عیدتون مبارک یا علی و هیچ |
|
+ نوشته شده در
85/10/17ساعت 17:47 توسط یکی مثل خودت |
|
|
و گاهی چه اسودست رهایی از دنیا و در خویش فرو رفتن
|
|
+ نوشته شده در
85/10/15ساعت 15:10 توسط یکی مثل خودت |
|
|
نمیدونم باز چمه
نمیخواستم اپ کنم فعلا یعنی سوژه ی خاصی نبود جز حال و هوای یه چیز البته یه سوژه از دستم پرید ولی چون ثابته بعدا میذارمش رفته بودم دانشگاه دیدمش ولی این روزا این روزا یه حس خاصی دارم مخصوصا با شنیدن بعضی خبرا و اتفاقا یکی هم لطف کرد و بهم یاداوری کرد شاید خودمم نمیدونستم چمه ولی یه دوست یادم انداخت واسه همینم اپ کردم فردا عرفه هست نمیدونم کجا برم هنوز تصمیم نگرفتم ولی فقط میدونم یه سری از دوستا دارن میرن کجا؟؟؟؟؟
از دوریه حبیب حالم گرفته است وز قلب بی شکیب حالم گرفته است دل. از دو چشم دلبر خود دست کش کز روزگار عجیب. حالم گرفته است غم مانده بر دل و بیمار خال عشق درد است . بی طبیب حالم گرفته است آمد ندا که برو از سرای عشق با نعره ای مهیب. حالم گرفته است با چشم بسته به من خنده ای نمود کز آن شدم غریب حالم گرفته است همی دست رد به سینه ی من زند که من با او شدم خضیب حالم گرفته است حتی نه دیده دیدو نه گوشم از او شنید گشتم چو بی نصیب حالم گرفته است از جان شنیده ام که بود این شمیم عشق از عطرو بوی سیب حالم گرفته است
. . آنان که سرود عاشقی میدانند لب بسته سرود عشق را می خوانند
یا علی و هیچ
|
|
+ نوشته شده در
85/10/08ساعت 10:59 توسط یکی مثل خودت |
|
|
به زودی در این مکان پست جدید نصب میشود
یا علی |
|
+ نوشته شده در
85/10/03ساعت 14:56 توسط یکی مثل خودت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی مثل خودت
نه خیلی دور نه خیلی نزدیک همین دورو ورام نزدیکای خودت یا علی و هیچ |
| پیوندهای روزانه |
|
درد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|