![]() |
![]() |
|
| دردودل |
|
کلید کردن که بریم کوه.
میگم بابا ماه رمضونه میگه گروه برنامشو چیده تو هم باید بیای یه غار تو فیروزکوه خیلی باحاله میریم بعد از بیست و خوردی کیلومتر بیشتر میشه روزه خودش وا میشه گفتم عزیز من میدونم من خودم خدای احکامم ولی خب چه کاریه؟ بعد ماه رمضون میام ماه رمضون یه دفست تو سال بالاخره پیچوندم صبح ساعت ۴ زنگ زده رو گوشیم میگه سلام میگم علیک فلانی کوله کوه داری؟ میگم اره میگه بیار سر ۴راه کنار خونتون ما اونجا منتظر اوتوبوس و بچه هاییم ساعت ۴ صبح لباس میپوشم با دمپایی تند تند بدو بدو میرم بعد رسیدم اونجا برمیگرده میگه کلاه داری؟ منم برگشتم خونه واسش کب اوردم خلاصه رفتن منم نماز خوندمو خوابیدم ساعت ۱۰ یکی دیگه زنگ زد که اقا گروه موزیک برنامه داره باید بریم شهر دیگه که ۵۰كيلومتر راهه يو هم بايد بياي گفتم انگار امروز همه تصميم دارن روزه ي خراب مارو خرابتر كنن خلاصه ما با كلي ايستادگي در راه دين مبين اسلام همچنان روزه ايم
|
|
+ نوشته شده در
86/06/30ساعت 12:58 توسط یکی مثل خودت |
|
|
ببین من یه صداهایی میشنوم ......
نمیدونم توهم میشنوی یا نه ... زیاد دور نیست .... نمی ترسما اخه صداش ترسناک نیست فقط میخوام ببینم تو هم میشنوی یا نه ؟! یه صدایی مدام میگه : باز آ باز هر آنکه هستی باز آ*** گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ . گمونم از طرف همونی باشه که بهش میگیم رب شهر رمضان .......همون الرحم الراحمین .. سلام ماه رمضونم اومد جاتون خالی دیشب یکی رفت به ما شیرنی بده رفتیم فست فود منم تا جایی که شد خوردم مثل همیشه (پیتزا پپرونی تند) صبح هم بعد از اذان پاشدیم پس نتیجه اخلاقی که میگیریم اینه: من الان از تشنگی دارم کربلا میشم تف به ریا این همه داستان سرهم کردیم که شما بفهمید بابا ما رفتیم استقبال جدی جدی ماه رمضون شروع شد مارو هم نمیگم سحر که بهترین وقته ولی بعد افطار که سیر شدین دعا کنین . وای امروز یه اتفاق بد افتاد صبح خواب بودم دیدم یکی کلید کرده و دستشو همینجوری گذاشته رو زنگ اولش گفتم به من چه بعد دیدم نه یارو خیلی کنه تر از این حرفاست نگاه کردم دیدم موتور داره گفتم حتما نامه عروسی یا عزایی یا یه چیز تو همین مایه ها اورده درو باز کردم ای کاش نمیکردم چشمتون روز بد نبینه میدونید چی دیدیم تو دستش؟؟؟؟؟؟ جواب دفترچه خدمت دعا کنید کارشناسی قبول شم تا لایی بکشمو در رم از سربازی ....... یا علی
|
|
+ نوشته شده در
86/06/21ساعت 10:38 توسط یکی مثل خودت |
|
|
وای چه حال فتیری داد
سلام یکی از بچه ها زنگیدو گفت ....... مياي كوه ۵شنبه جمعه؟ گفتم اره جاتون خالي صبح اومد دنبالم رفتيم كوه (فيروزكوه بخش ارجمند روستاي آسور) ناهارو خورديمو يكي دو ساعت استراحت رفتيم بالا چادر زديم شبو مونديم صبح بعد نماز دوباره رفتيم بالاي قله خط الراس ۴ ساعت رفتيم بالا جاتون خالي برگشتن يه مسيرو اشتباه اومديم ديديم جلومون يه درست و راهي جز دور زدن كوه نداريم همين باعث شد وقتمون گرفته شه خلاصه ساعت ۴.۳۰ رسيديم به چادر البته از ساعت ۴ بارون گرفت خفن ما هم تا بيايم چادرو وسيله هارو جمع كنيم موش ابكشيده شديم هيچ كفشا تا زانو تو گل بود از چادر تا روستا دوباره ۱.۳۰ راه بود تو بارن جاتون خالي به چه زحمتي اومديم پايين دقيقا موقع اذان رسيديم روستا شب مونديم و صبح شنبه اومديم نزديك بود بميريم الان بي من ميشديد خلاصه از همين جا از همه دعوت ميكنم بيان خيلي حال داد
كف كردم چقدر حرف زدم فعلا يا علي |
|
+ نوشته شده در
86/06/04ساعت 9:39 توسط یکی مثل خودت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی مثل خودت
نه خیلی دور نه خیلی نزدیک همین دورو ورام نزدیکای خودت یا علی و هیچ |
| پیوندهای روزانه |
|
درد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|